تبليغاتX
دیوانه ای از قفس پریده ...
سکوت
او یک نگاه داشت
به صد چشم می نهاد
او یک ترانه داشت
به صد گوش می سرود
من صد ترانه خواندم و
نشنود هیچکس
من صد نگاه داشتم و
دیده ای نبود.

http://i25.tinypic.com/2zdzwpl.jpg
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

چنان دل کندم از دنیا

                          که شکلم شکل تنهاییست

                                                ببین مرگ مرا در خویش

                                                                    که مرگ من تماشاییست .
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

به پايان فكر نكن .. انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند .. بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

امشب آسمان تا انتها شکوه باران است و سرتا سر همه جا خاک نشسته است....

همه غبار آلودیم .....پس کجا باید رفت انعکاس طلایی چشم را نشانه گرفت...٬ آینه ٬ تو ٬من

همه چیز تاریک است و من گمشده ام ......

ومن ماندم آویزان جایی در بین زمین و آسمان .....

به تمنای نگاهی از سوی رحمت یار      تا بگیرم رخصت پرواز و دیدار نگار......

                 آسمان با من نیست   دل من رنگی نیست

                 کوچه ها پر شده اند       رد پای من نیست
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

اي کاش
اي کاش کودک بودم ،
تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود.
اي کاش کودک بودم ،
تا از ته دل مي خنديدم،
نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم.
اي کاش کودک بودم ،
تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه مادر ،
همه چيز را فراموش مي کردم
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

خواب تلخ
مرغ مهتاب
مي خواند.
ابري در اتاقم مي گريد.
گل هاي چشم پشيماني مي شكفد.
در تابوت پنجره ام پيكر مشرق مي لولد.
مغرب جان مي كند،
مي ميرد.
گياه نارنجي خورشيد
در مرداب اتاقم مي رويد كم كم
بيدارم
نپنداريد در خواب
سايه شاخه اي بشكسته
آهسته خوابم كرد.
اكنون دارم مي شنوم
آهنگ مرغ مهتاب
و گل هاي پشيماني را پرپر مي كنم.
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

يک دوست واقعي اوني هستش که وقتي مياد که تموم دنيا از پيشت رفتن.

****************************************

اگه کسی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت ? می کنه بدون دیوونته / اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده بدون براش همه چی بودی / اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدونه تو میمیره / اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون بدونه تو مرده / اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده

***************************************

براي هزارمين بار پرسيد: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟

منم براي هزارمين بار به دروغ گوفتم: نه. هيچ وقت... تا مبادا دلش بشکنه.

**************************************

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت، عاشقان سکوت شب را ويران مي کردند

*************************************

کاش قلبم درد تنهایی نداشت / سینه ام هرگز پریشانی نداشت / کاش !

*************************************

می گن یه روز چهار فرشته به اسمهای عشق و عقل و دیوانگی و زیبایی با هم به یک دشت بسیار زیبا

رفتن عقل گفت یکی چشم بگذاره و بقیه برن قایم بشن اون بیاد بقیه رو پیدا کنه
همه قبول کردن قرعه به اسم عشق افتاد شمارش رو انجام داد و همه پنهان شدن
عقل و زیبایی رو زود پیدا کرد
اما ...اما

وقتی خواست دیوانگی رو بگیره ناگهان دیوانگی با حال جنونگی خود
پرید و فاجعه رخ داد

برای یه لحظه قلب دنیا از حرکت ایستاد زمین وزمان تاریک شد همه گریستند

وای خدای من فاجعه ...فاجعه

عقل و زیبایی داد زدند

نه ....نه.....نه

کار از کار گذشته بود

دیوانگی مات مبهوت مانده بود دیگه بالا وپایین نمی پرید

آسمان خون گریه می کرد

زمین می لرزید

عشق
قلب افرینش

بهانه آفرینش

جان عالم

راه رسیدن به معبود

دیگر
دیگر
دیگر

چشم

نداشت

و عشق کور شد

تنها کسی که عشق
می دید
دیوانه گی بود

دیوانگی جلو آمد
با صورتی گریان گفت
از این پس من راهنمای تو هستم
بیا ..و از آن زمان به بعد دیوانگی دست عشق را در دست دارد

******
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

محكوم
قلبم محكوم شد به شكستن ...
غرورم محكوم شد به خرد شدن ...
احساسم محكوم شد به بازي گرفته شدن ...
دلم محكوم شد به تير خوردن ...
چشمانم محكوم شدند به باريدن ...
خاطراتم محكوم شدند به فراموش شدن ...
و اما عشقت محكوم شد كه اسير بشود در ميان قطره قطره خونم ...
در ميان جاي جاي قلبم ...
و در ميان تكه تكه هاي قلب تكه تكه ام
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

باران سخت مي بارد در يک شب سرد پاييزي.
اين آغازي ديگر است و اين منم، گمشده در مه،
ستاره اي سرگردان در کهکشاني بي انتها،
فرورفته در قعر اقيانوسي عميق و تاريک.
من گم شده ام،
من در دنياي متروک تنهايي خود که تاريک ترين شب يادمان باشد
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

دلم تنگ است...
دلم تنگ است و دلگیرم
بسي غم در دلم آکنده و تنها و غمگينم
نمي آيد کسي ديگر بگيرد دست سردم را ميان دست گرم خود
فشارد تا که شايد غم نخواهد تا مرا آزار دارد
نمي آيد کسي ديگر
بگويد حرفي از جنس گل اطلس به اين تنها به اين بي کس
به اين زنداني پر بسته مانده در قفس
بگويد حرفي از جنس گل مهتاب به تنها به اين بي تاب نمي آيد
دلم تنگ است و دلگيرم خداوندا خداوند
بسي غم در دلم آکنده و تنها و غمگينم
نمي آيد کسي ديگر بگيرد دست سردم را ميان دست گرم خود
فشارد تا که شايد غم نخواهد تا مرا آزار دارد
نمي آيد کسي ديگر
بگويد حرفي از جنس گل اطلس به اين تنها به اين بي کس
به اين زنداني پر بسته مانده در قفس
نمي آيد بگويد حرفي از جنس گل مهتاب به تنها به اين بي تاب
دلم تنگ است و دلگيرم خداوندا خداوندا
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

عنوان ندارد!!!
و خودم ادامه میدم راهی رو که خودم توش قدم نذاشتم .
ولی چون هستم پس باید زندگی کنم.
باید بخندم.
خنده های زورکی اشکای یواشکی.
------------------------------------------------
كنار آشيانه تو آشيانه مي كنم......
فضاي آشيانه را پر از ترانه مي كنم......
كسي سوال مي كند به خاطر چه زنده اي......
و من براي زندگي تو را بهانه مي كنم...
---------------------------------------------
عشق با روح شقایق زیباست

عشق با حسرت عاشق زیباست

عشق با نبض دقایق زیباست

عشق با زهر حقایق زیباست

عشق با در حسرت دیدار تو ماندن زیباست
-----------------------------------

آمدم تا در زلال چشمه ها پيداشوم
آمدم تا در شميم لحظه ها بر پا شوم
آمدم اما چه سود از آمدنم ؛ مي روم
مي روم تا گوشه اي با مرگ خود
تنها ترين تنها شوم...

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
از اشک تمام کوچه را تر کردم
وقتی که سکوت خانه دلتنگم کرد
وابستگی ام را بع تو باور کردم ...
-------------------------------------
شيشه دل را شكستن احتياجش سنگ نيست

اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود
--------------------------------------
دو چيز را هميشه فراموش كن : به كسي خوبي كردي و  كسي به تو بدي كرد

 
دو چيز را هميشه فراموش نكن :        خدا را     و مرگ را
-------------------------------------
دلم گرفته. دلم شکسته.
ولي استوارم.
سعي در پايداري دارم.
اصرارم بر استقامت است
و خود باوري. ولي واقعيت چيز ديگري ست


 

                 
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

دلتنگ ديدارت هستم
از روزها و خاطرات خوشی سخن می گويم
كه تو آنها را محو كرده ای
از شروعی می نويسم كه پايانی برای آن نيست
از آن همه دلبستگی ها ديوانگی ها........
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

سهراب


من به آغاز زمين نزديكم.
نبض گل ها را مي گيرم.
آشنا هستم با ، سرنوشت تر آب، عادت سبز درخت.

روح من در جهت تازه اشيا جاري است .
روح من كم سال است.
روح من گاهي از شوق ، سرفه اش مي گيرد.
روح من بيكار است:
قطره هاي باران را، درز آجرها را، مي شمارد.
روح من گاهي ، مثل يك سنگ سر راه حقيقت دارد.

من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن.
من نديدن بيدي، سايه اش را بفروشد به زمين.
رايگان مي بخشد، نارون شاخه خود را به كلاغ.
هر كجا برگي هست ، شور من مي شكفد.
بوته خشخاشي، شست و شو داده مرا در سيلان بودن.
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

اگه یه روز یک نفر
گفت : عشق کشکه !
جواب بده: زندگي هم آشه
بدون کشک بي مزه ميشه
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

لب آب

ديشب، لب رود، شيطان زمزمه داشت.
شب بود و چراغك بود.
شيطان ، تنها، تك بود.

باد آمده بود، باران زده بود: شب تر ، گل ها پرپر.
بويي نه براه.
ناگاه
آيينه رود، نقش غمي بنمود: شيطان لب آب.
خاك سايه در خواب.
زمزمه اي مي مرد.بادي مي رفت، رازي مي برد.
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

تنها شده ام و............ آسمان بارانيست....... چتري ندارمو.....کسي نيست که چتر من شود..... چشمانم تر است ولي کسي نمي داند که من گريانم........ در حالي که سيل من از سيل باران بيشتر است......... آري زيباييش همين است ......... که در زير باران کسي اشکهايت را نمي بيند
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

سعي کن تنها باشي: زيرا تنها به دنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت. بگذار عظمت عشق را درک نکني: زيرا آنقدر عظيم است که تو را نابود خواهد کرد. بگذار خانه ي عشقت خالي از وجود باشد: زيرا اگر عشقي در آن منزل کند به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد کرد. اما اگر عاشق شدي، سعي کن تنها يک نفر را دوست داشته باشي. سعي کن عشقي که داري عشق پاک باشد،
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

حقيقت انسان به انچه اظهار ميکند نيست
بلکه حقيقت او نهفته در ان چيزي است که از اظهار ان عاجز است
بنابراين اگر خواستي او را بشناسي
نه به گفته هايش بلکه به ناگفته هايش گوش بسپار!
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

اگر باران بودم
اگر باران بودم ،آنقدر مي باريدم تا غبار غم از دلت بردارم اگر اشك بودم
، مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه ايي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم
اگر عشق بودم ،‌آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم ولي افسوس كه نه باران
م ، ‌نه اشك ،‌نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

متين ترين کلمه "عشق" است.
جذاب ترين کلمه "آشنايي" است.
پاکترين کلمه "وجدان" است.
تلخترين کلمه "جدايي" است.
زشترين کلمه "خيانت" است.
سخت ترين کلمه "تنهايي" است.
بد ترين کلمه "بي وفايي " است
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

یه روز دلم نشست با خودش فکر کرد
به خودش گفت
از این به بعد
سنگ میشم
سنگ شد
رفت میونه سنگها نشست
اما اون دیوونه عاشق سنگها شد!!
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

گوش کن جاده صدا می زند از دور قدم های ترا
چشم تو زینت تاریکی نیست
پلک ها را بتکان
کفش به پاکن و بیا
و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمانی روی کلوخی بنشیند با تو
و خرامیده شب اندام ترا
مثل یک قطره آواز به خود جذب کند
پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت
«بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه ی عشق تر است»
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

غرب
به عیادت صمیمیت در بیمارستان دل رفتم بر روی در نوشته بود

خطر مرگ! مبتلا به میکروب غربت!

از پشت شیشه نگاهش کردم

چه لاغر شده بود و نحیف

دانستم که روز وداع نزدیک است

مشتهایش را باز نمود

کف دستش قطره های اشکم بود که روزی به او بخشیدم

دست کشیدم خشک بودند
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

اشك
من از اشكهايي مينويسم كه قطره قطره چكيده اند
و خشك شده اند و از چشمه هايي كه ديگر نجوشيدند.
من هنوز همان پرنده تك نوا ز عشقم
من هنوز همان قايق شكسته بي بادباني هستم
كه ساحل را در روشنايي كم سوي فانوس عشق تو ميبينم
و حتي گاهي براي رسيدن به ساحل مي گريم .
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

ميدانيد كه: كوكا كولا در اصل سبز رنگ است!!

عمومي ترين نام جهان محمد است!!

اسم قاره ها با همان حرفي كه آغاز ميشود پايان ميابد!!

شما نميتوانيد با حبس نفستان خود كشي كنيد!!

محال است آرنج دستتان را بليسيد!!

وقتي عطسه ميكنيد مردم به شما عافيت باش ميگويند چون قلب شما به مدت يك ملنيليونيم ثانيه ميايستد!!

خوك‌ها به دليل فيزيك بدني قادر به ديدن آسمان نيستند!!

فندك قبل از كبريت اختراع شد!!
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

شب يلدا
عمرتون صد شب يلدا ...دلتون قد يه دريا..توي اين شباي سرما يادتون هميشه با ما...**يلدا مبارک**
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

در دنیای ما...
تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره

تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه

تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده

تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد

و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

چرا باید اینجوری باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

منم یک سال بزرگتر شدم ...
اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل......
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!


یک سال دیگه گذشت
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.

منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ .. تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ....
نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع......
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |

داره بارون میزنه
داره بارون میزنه
داره بارون میزنه
چیک چیک نم نم آروم
روی ناودون میزنه
داره بارون میزنه
داره بارون میزنه
وقتی از رفتنت غرق پشیمونی شدی
وقتی تو ظلمت شب خسته و زندونی شدی
تو میای میگی پشیمون شدم دیگه از بگو مگو خسته شدم
خسته شدم
خسته شدم
+ نوشته شده در ساعت توسط باران |